X
تبلیغات
رایتل

someone says something
آرشیو
موضوع بندی
دوشنبه 11 تیر 1386
طعم یک بوسه...

 

 

هنوز از زخم های تنش خون می آید ، در وسط سینه اش کارد کوچکی نیمه فرو رفته است ...

زن نگاه می کند .

می خندم.

آرامش عجیبی اطرافم احساس میکنم

تنهایش می گذارم

قبرستان سرد است ...باد موهایم را پخش می کند واز میان آنها رفتن زن را تماشا می کنم .

 

اتاق مثل همیشه است

غرور مردانه تو وجودم را از همه چیز خالی می کند

در دستان تو برهنه می شوم

و

طعم یک بوسه...

که زمان هیچ گاه نمی تواند آن را از من جدا کند ..

 

همه جا تاریک می شود ....

زن پشت دیوار است .

با دستانش به سمت من اشاره می کند .

سوزش عجیبی را در وجودم احساس می کنم

انگشتانم غرق درخون است

به زن لبخندی می زنم .

 

صدای مرگ را خوب می شناسم ... فریاد زن برایم آشناست ....

او را در جشن زندگیش با تاریکی تنها می گذارم

دور می شوم ....

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد میهمانان : 288734


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
Get this widget | Track details | eSnips Social DNA